السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

1101

تعليقات نقض ( فارسى )

و مردم را مىخندانيد سخنان شيرين و بيان نمكين داشت ، من او را در ماه جمادى الاولى از سال پانصد و چهل و نه هجرى در همدان ديدم و اين دو شعر را از اشعار خود براى من خواند ( پس بعد از نقل آن دو بيت گفته است ) : آنگاه بسال پانصد و پنجاه و پنج در بغداد با او ملاقات كردم و بسال 567 در شهر خود ساوه بدرود حيات گفت » . و نيز در تواريخ آل سلجوق دربارهء او چنين گفته : « قاضى مذكور اهل دنيا بود و چون در آن دوره امراى حنفى قدرت تمام داشتند و شافعيان را آزار مىدادند و حنفيان را بمال و منال و جاه و جلال دنيوى مىرسانيدند قاضى مزبور ترك مذهب شافعى كرده و مذهب حنفى را اختيار نمود » . زكريّا بن محمّد قزوينى در آثار البلاد و أخبار العباد تحت عنوان « ساوه » گفته ( ص 388 چاپ دوم ) : « از جملهء دانشمندانى كه بساوه منسوب‌اند و از آن شهر برخاسته‌اند قاضى عمده است واعظ شيرين سخن ظريف طبع بوده پادشاهان براى او وقعى و اعتنائى قائل بودند گويند كه : او در همدان بمنبر ميرفت و موعظه ميكرد و تشبيه و تجسيم را كه مذهب غالب اهل همدان بوده است نفى ميكرد و مردم قدرت نداشتند كه جلو اين كار را بگيرند زيرا وى پيش پادشاه مقرّب بود ناچار نامه‌هاى بىامضا مىنوشتند و براى او مىفرستادند و در آن نامه‌ها به او و أهل و أقارب و خويشان او فحش ميدادند و ناسزا مىگفتند و او روز ديگر بر منبر ميرفت و مىگفت : مردم به من نامه‌ها نوشته‌اند و ناسزاها گفته‌اند اين امور همه ممكن الوقوع است و مانعى ندارد ليكن اينكه مجسمّه و مشبّهه قائلند كه خدا جسم است و بر عرش قرار گرفته و بر روى تخت نشسته است محال است . و گويند كه : پادشاهى خواست سفيرى بحضور پادشاه ديگر بفرستد و پس از مشورت با أكابر و أعيان دربار خود رأى همهء ايشان بر اين قرار گرفت كه قاضى عمده را بفرستند و گفتند : ليكن مىترسيم كه وى در آنجا از اين و آن پول بخواهد و گدائى